شرحی بر چگونه مردن ات:

"."

و اینگونه بود مردن ات!

الفبا می جوم!

دیگر نگران نباشید. شورت های خایه دار را از ما بخواهید. راحت ، قابل حمل ، در سایز های مختلف ، برای همه گروههای جنسیتی با قیمتی بسیار مناسب  . خیالتان را تخت کنید ، سرتان را از طاق جدا نموده و دراز به دراز بمیرید. همین الان با ما تماس بگیرید تا یک عدد قاب سیبیل به عنوان هدیه دریافت کنید.

پس و پیش مرگ ، شایعهء دو گایه ای که دهان به دهان من اش می چرخد.

پشت من ַ چشم بسته ایستادی. گردن افتاده ام رو بوسیدی. دو تا دستت رو که داشت دور خفگیم حلقه میزد حس میکردم. نفسم بالا نمی اومد. صدای زنگ اش رو شنیدم. دست ات بی هیچ لرزشی قفل را بست. دستات رو روی بازوهام فشردی و با یه چرخش مثل ستونی سنگین منو نگه داشتی. تا ته چشمهات پیدا بود. پلاک سیزده. پرسیدی بزرگ نیست؟ خندیدم. نه. فقط کاش آبی نبود!

آغاز فصل فصل کردن موهایت خودت را عقب می کشی

ازدحام ַ یک فاصله ء  انگشتهایی بی عادت  که به لمس می گذرانند.

هر روز کلید به چپ میگردد

هر روز در به داخل باز میشود

هر روز کتری گرم میشود

هر روز چهارشنبه و هفت  ساعتַ سه ساله میگویی " دوستت دارم"

هر روز دیگر هیچ  پیام جدیدی نیست

و

"این یک من ַ ضبط شده ام"

زالوموزومها از انزالهای هرگز- رس روی کمر، پشت به حفره شکمی ام نطفه نطفه می شوند. زنانگی ام از بارداری های مکرر خارج ازرحم،  آه به  آه سقط میشود. خون را لخته لخته بین فشار پاهایم تف میکنم.

چه ولعی برای هضم نشدن ها دارم. تمام من شده روده ی دراز ی که گره خورده ، کور دور یک فرو پاشی معدوی که اسید به زخم می پاشد. کسی از کنارم رد میشود و آب میخورد ... من همه ام را بالا می آورم. نگاه میکنم ... درد ها تکه تکه ....فشار هیچ سیفونی کفاف ام  نمی دهد.

گوشهای بریده در مشت هایم اکوی هولناکی دارند. پرت ام می کند از جایی که صدایم نمی کنند.

مچ ،زیر سر خواب خون می بیند،  تیغ با باطل ها  تعبیرش را کند میکند.

مارش ، پایان فصل خاور میانه، حراج کرد.
تا 75% : غیر نظامی سفارش داخل .
نیو کالکشن :
چکمه های ائتلافی دوخت آمریکا.

سلیبی، سسوریه، سیمن، سبحرین، سژاپن، سایران، سایران....
 سفره ای که خیلی پهن شده و سین هایی که میزنه.

اینهمه اتفاق ... که دارم می افتم.

چه جهنم نویی که امسال مبارک ام شده است.

باسیل ها از حدقه ترشح میکنند.

حفره های سیاه ، گود تر، دفن می شوند.

هذیان، تب ها را میجوشاند.

دهان طعم موش سوخته میدهد.

درد موذی هنوز لای دندانها ، گاز میگیرد.

لعنتی

"تا اون" تکثیر تکثیر تکثیر ام می کند

به پای دیواری سوختم که از تکیه ام کرایه می گیرد و تنهایی اش را دود میکند. کجا بروم با این شانه هایی که پیر شده اند ؟

زمینַ تن ها ی های ، لک نما شده را پا می کشم  و قد  تنیدگی ام  دراز به دراز  .

مرد بی محل، دانه دانه پر میریزد و تاب جیک نمی آورد از حقارت تخمهایی که آویزند.

ته خط های  نوروزی را به سمع شما می رسانند:

اتحادیه اینجا و آنجا دریک نشت فوری طی برخورد نعش کش ها شان با نفت به گه نشسته اند.

سونامی،  آنجا را در وضعیت سندروم  چرنویل  قرار داد و از انتشار آن ابراز نگرانی کرد.

رادیوهای اکتیو طول موج ها را تا مجاز بمباران هوایی نه چندان دور هم پوشش داده اند.

سازمان انرژی هسته ای ،شاخص  حق مصرف شادی را با احتساب ژول بر بیضه ها ، مسلم  دانست.

سازمان بازداشت نسبت به آلودگی سلولی هشدار داد و اعلام کرد قبل از مصرف دست ها را بجوشانید.

ماهی های سرخ  آماده  در خفه بندی جدید جهت جلز و ولز بیشتر هموطنان  وارد شد.

ۥتنگ به قیمت دولتی  در بازارچه خیریه اوین  به نفع مبتلایان به اسارت عرضه شد.

طی یک عملیات نیمه انتحاری تیغ ها ، خود را در گلوی آب خوش  انداختند.

نرخ بدبختی مردم تا پایان هر سال،  عید درصد  اعلام شد.

تا ֿگزیده اخبار هر ثانیه بعدی ، به شنیدن انفجارها دعوت می شویم.

تن آسخ من

تنظیم شده ام  روی بیست و چهار هایی که هیچ گاه توقف ندارند نمیرسند به هیچ. سرخ از دوندگی که شمار را از شماره می اندازم. از چندین صد سال پیش مستندی ام هنوزکه  " مثل برقی"  نبود.  دنیا برایم زیر رو میشد که سر بخورم  سر خوش و سبک روی شنها که بودن و نبودن ، سر و ته ،  شوخیַ  گوی عمرم بود که بلعیدن مرگ را بر خود منع کرده بود تا کمرام را باریک نگه دارد.

 مدرن باز آمدم. هر بار مدرن تر. فست ها ی تبلیغاتی بزرگ  و کوچک ، شکم ام را بزرگ کرده اند.  نه ماهه شکل هایی که در خود آنقدر پیر میشوند تا در بند ناف از ژنتیک مثبت و منفی ها معدوم شوند.

 الان ام . چند و نیمه ام و  شقه شقه. در تقدیر دستی مرئی که خوب  میداند به کجا میبرم اش . انگار هنوز در خاور- غرب ای  نه چندان میانه ام که این چنین  باز گشته ام و آن باریک ترین و بلندترین ام تیک تیکه ها را گرد می آورد که لش تن ام را دو دور تا دوازده گی ام بکشاند. انتظار را دور خودم می چرخانم  که این نبض کند، زیر این سختی من  چشم بخورد  و بایستد از طپش . این بار سرنوشت ام را در محتوم شدگی  یک دیوار اننخاب خواهم کرد که خودم را شیفته ی بازگشت های جاودانه ام ببینم در بیشمار چشمهایی که تیک تیک فرو میمیرند. و تناسخ من بر بلند ترین و عظیم ترین جاذبه ای  باشد که گردشگران به مردن شان می آیند.

 

زانوهایم به دو سر پیشانی وصل میشوند که به خواب مصنوعی روم. سینوسی ها آنقدر گز گز میکنند تا افق ام ַسر شود.

روز " زن ــــــــــــــــــــــــــــــــ مرد" باریک باد !

گفت دوستت دارم و  آبنبات چوبی ... چوبی که مزه دروغ را بر زبانم فرود آورد،ترک ترک . و من رهایش نکردم هرگز که ... باور کوکانه ام بجهد تا شش ماه ... شش سال ... شش قرن که او باکره ست و دوست میدارد زبان اش. که دستانش را نیالاید به گناه نوازشی ، که دوست میدارد زبان اش . و او باکره است و دوست میدارد و دوست میدارد زبان اش . رهایش نکردم و دهان تلخ و دست خالی و پشت به باد ی که می بردم و او همیشه و تنها دوست میدارد زبان اش . تلخ....تلخ.

مرگ آغاز شده در من به مسری شدن

از پلک هایی که زنده ها را فریم فریم میکند با سرعتی صنعتی..

 قالب قالب

 در پوسیده حافظه ء بصیرتی ام یخ بزنند.

بارکد هایی که آن به آن شماره ء معکوس می اندازد.

خطوط بلند و کوتاه ناموزون،

 سیاه، سیاه ،

عمر.

جنون، نگاهم را مصرف می کند که مو مو  کند

بلند بلند.

من قربانی ام را تازه تازه

نذر چشم هایی کرده ام که دیگر نمی بینم ام.

 

نگار-ۥکش ַانگاره ء خودַکشی.... زنده زنده  بنگارید اش : " یک خودۥکشی!"

 خودکشی، تنها مرگی ست که اتفاقا! هیچ بهانه ای ندارد.

بیا منصفانه روبروی هم بایستیم. اسلحه دست تو گلوله هایش دست من..... چشم در برابر چشمی که ترس از گوشه هایشان می ریزد.

شلیک ، همیشه قدرت را با خود به گور می برد.

هوا،  پیچ چیده توی گوش ام و به سمت بالا تیر میکشد . نمی داند این پایین ، بی او ،  مرزهای  گوشت ای ، پشت هم سنگر گرفته اند و صدای جنگ خیابانهایش را اشغال کرده است.

بیب...بیب...بیب... 

اتاق  بی قواره ء فکر

سقف کوتاه  دیواهای پر گسست بلند

تئوریسین های کوچک و  ادعاهای بزرگ

نظاره گر های جنبشی که قریب یک سال است دارد جان میدهد

مرد؟ مرد؟

هزینه اینجا  تنها کمر مدعیان را میشکند انگار، که صاحب هزینه ها کمر راست کرده اند .

خوب است! کنجار برویم با هم در این تاریکی

که

صبح، دولت مان میدرد.

اینجا  تاریخ – شهری ست که همه موازی هایش به کوره های اندیشه - آدم سوزی ختم میشود.

م ت ق ا ط ع هنوز ورق نخورده است. ایست ها شعله خواهند کشید .

آکادمی موازی تعطیل شد!