تن آسخ من
تنظیم شده ام روی بیست و چهار هایی که هیچ گاه توقف ندارند نمیرسند به هیچ. سرخ از دوندگی که شمار را از شماره می اندازم. از چندین صد سال پیش مستندی ام هنوزکه " مثل برقی" نبود. دنیا برایم زیر رو میشد که سر بخورم سر خوش و سبک روی شنها که بودن و نبودن ، سر و ته ، شوخیַ گوی عمرم بود که بلعیدن مرگ را بر خود منع کرده بود تا کمرام را باریک نگه دارد.
مدرن باز آمدم. هر بار مدرن تر. فست ها ی تبلیغاتی بزرگ و کوچک ، شکم ام را بزرگ کرده اند. نه ماهه شکل هایی که در خود آنقدر پیر میشوند تا در بند ناف از ژنتیک مثبت و منفی ها معدوم شوند.
الان ام . چند و نیمه ام و شقه شقه. در تقدیر دستی مرئی که خوب میداند به کجا میبرم اش . انگار هنوز در خاور- غرب ای نه چندان میانه ام که این چنین باز گشته ام و آن باریک ترین و بلندترین ام تیک تیکه ها را گرد می آورد که لش تن ام را دو دور تا دوازده گی ام بکشاند. انتظار را دور خودم می چرخانم که این نبض کند، زیر این سختی من چشم بخورد و بایستد از طپش . این بار سرنوشت ام را در محتوم شدگی یک دیوار اننخاب خواهم کرد که خودم را شیفته ی بازگشت های جاودانه ام ببینم در بیشمار چشمهایی که تیک تیک فرو میمیرند. و تناسخ من بر بلند ترین و عظیم ترین جاذبه ای باشد که گردشگران به مردن شان می آیند.