درد دموکراسی

آخ که چقدر کوفته ام از ضربات انساندوستانه ات ای هموطن

نمی دانستم که خواهش ملتمسانه ام از تو برای محترم شمردن آنچه که حق بدوی میخوانمش چنین دردناک است.

درد در تمام جانم ریشه دوانده و آن که بیش است ........درد باور فرو ریخته ام از توی انسان است.

آه ای تازیانه ها تازیانه ها تازیانه ها

هنوز هم ندانسته ام که این اندوه و درد حاصل تازیانه ی آزادی ست یا آزادی تازیانه ها؟

پوسیدم از اینهمه نازدگی تردید.........!!!!

گو که دگر هیچ از تو با من نمانده

نه چندان دیر روزی            تو همه ی من بودی.