مرگ آغاز شده در من به مسری شدن

از پلک هایی که زنده ها را فریم فریم میکند با سرعتی صنعتی..

 قالب قالب

 در پوسیده حافظه ء بصیرتی ام یخ بزنند.

بارکد هایی که آن به آن شماره ء معکوس می اندازد.

خطوط بلند و کوتاه ناموزون،

 سیاه، سیاه ،

عمر.

جنون، نگاهم را مصرف می کند که مو مو  کند

بلند بلند.

من قربانی ام را تازه تازه

نذر چشم هایی کرده ام که دیگر نمی بینم ام.