عصای شکاف دهنده ء جمعیت صامت،
انی میشن ای نامتحرک،
دل پیچه در صندلی چرخدار،
کات با شامه!

فشارِ استخوانیِ پنجه های  بی مفصل

حلقه به کلسیم های زنگ زده

ماتِ هواخوریِ خمیازه،

خواب اجباری

حرفهای تیمارستانی!

انگار همین فردا بود.
آسمان را تکه تکه بهم دوخت و از چند طناب، بسترش را به آن آویزان کرد . تنها به اندازه خود او جا داشت و یک مشعل و همه امروزها رابه سوزاندن، هوای شب بالن کرد . بر فرازِ هزگز فرود نیامدنِ دشت ای سوار شد که توت فرنگی هایش را پیشتر زده بود در زبانی که روی رژهای لب صورتی بکشد تا سوز باکره گی، دخترکانه اش را تب دار نکند.

 

سماجت ، صدای لولایی دری ست که  زیر گوش  ُپر من بسته میشود.

نشیمن ، گاه کمی مانده به خانه، تن دادن به آن  کناری ترین میزها

 که تنها اشراف اش ، اماکنی ست که دستور میدهند.

سینگل، همیشه در یک فنجان بی خوابی

تا آخرین سفارش به میل دیگران

دیر است.

در منع حریم زیر سیگاریها،

 می گذارم  جمعه،

 گوشه ی دالبر لعنت اش خاکستر شود.

و در فضای شمارش دو انگشت آخرهفته نفس حبس می کنم!

WIN-ston

گرسنه ام

در هاظمه ء مکعب مستطیل های پیاپی، ولع می پیچم تا مکش های  فرنگی

 بطن ام چپ و راست، عقاب رام کرده تعارف چنگ هایش میکند

 هیچ نوار قرمزی، شاخ ام را به سیاه -  ماسیده ء اطراف فرو نمیکند  تا یک پلک از تعظیم متحیران بر نخواسته،

هورااااا ،

 بکش !

تا شب که پر پر بزند کلاغ  و قار قار روی موی زمین،

 دست بکش!

کف ، دسته دسته می کنم تا تیز گربه هایی که همیشه زودتر از 9 به جایگاه می رسند .

وقتِ هنوز هم نرسید!

کینگ ، سایز تاجش را از طاسی من می پرسد.

امروز هم دلار را بالا می گذارید ؟

 جیب،  آسترش را از انگشتهایم به اهتزاز در آورد.

دور جدید است!

گوشه لب را  در میان جرمهای بلوکه شده پر از گاز می کنم

فندک شلیک میشود

مگر تا خط پایان چند بهمن بود؟

نفس نمی ِکشَدم!

دور آخرین ام. آر. آی را درد بکش!