در پیوندی از انتظار و بغض
اشک را به خالی حضورت میهمان میکنم .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۶/۰۳/۲۹ ساعت توسط نهال
|
در پیوندی از انتظار و بغض
اشک را به خالی حضورت میهمان میکنم .
اوایی مرا به تو خواند.
ره سپردم..... مروری در این سالنامه
یافتمت..... افسوسی بر این سالنامه
باز امدم.... وداعی با این سالنامه.!!!
فاخر ترین لباس را بر تن دارم.
با تار و پود تنهایی پیله ای بر خود تنیده ام!
در تو شوق تغییر بود و در من شور تصمیم
هنوز بر این راه به جا مانده ایم
و اکنون
در تو باور تشویش و در من رویش تردید
رهگذرها بستری از خاطرات بودند
فرود هر گام من اعتراضی بود بر نبودنت
به افق متقاطع یک موازی دل بسته بودم.
.......به ناگه
سوت قطار خاطر ارامم را اشفت.