در پی این سودازدگی های مکرر است که چنین ویرانم؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۱۰/۲۹ ساعت توسط نهال
|
چندی پیش با کلماتی آشنا شدم.
که پس از آن:
یک سایه در من جان گرفت و آفتابی خاموش شد.
" شاید زود -شاید هرگز "
نیمه راه : بازگفتن آن بی درنگ
کمی مانده به پایان : باز هم تاملی چند .
پایان : مهر سکوت برلب!
این است یک سینوس عاشق شدن!
دلم را بسیار وعده داده ام.
بر سکوی خاطراتم نشسته ام
نسیم حسرت پوستم را می نوازد و گنجشککان نغمه انتظار سر داده اند.
در این دم به دم رخوت انگیز من به لقمه ای از نان و تنهایی دلخوشم.