این انگشت ها...
این!
از نيمه باز ام مي كند
درد هميشهء نرمي زير سالنامه گي تهوع گاه
دوره ء ناگذرا ي تاريخ،
فريز تكرار.
ضربدري نارس
همین علامت...
همین!
خون - ناف اي پاي پيشاني شبهاي بريده
نپيچيده درد به درد ، جز خفگي ناله ها
اين مرگ ام هم...
این!
می گذرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۱۹ ساعت توسط نهال
|