سماجت ، صدای لولایی دری ست که  زیر گوش  ُپر من بسته میشود.

نشیمن ، گاه کمی مانده به خانه، تن دادن به آن  کناری ترین میزها

 که تنها اشراف اش ، اماکنی ست که دستور میدهند.

سینگل، همیشه در یک فنجان بی خوابی

تا آخرین سفارش به میل دیگران

دیر است.

در منع حریم زیر سیگاریها،

 می گذارم  جمعه،

 گوشه ی دالبر لعنت اش خاکستر شود.

و در فضای شمارش دو انگشت آخرهفته نفس حبس می کنم!