چک چک چک چک ... خواب ، گرفته است. چک چک چک ... امروز چندم است تا پیروزی؟ دو انگشت هم حتی از مچ فرمان نمی برند. چک چک ... تمام توان آخر در کشش عضله هایی ست که لبان سفید را به شرق و غرب شقیقه ها منحرف کند. شناسایی ندارد وقتی به خانه ات وارد میشوند. چک ... تابستان است ; اما صدای ریلی همین نبش میکشاندم تا کالبد یخ. لعنتی زیپ را تا زیر چانه بکش. بگذار آخرین لبخند در چشم ها هوایی بخورد. نیامد... "فاتحه ات خوانده است" نمی شنوم! .