نگاهم از دسته دسته حدقه های ماسیده ء سفید که بر بی نشان ترین ها پرت شده اند، نفخ کرده است.

مرگ یک آن - یک آن ، جفت ַمردمک ها را از ناف پلکهایم هورت میکشد.

گورستان چشمم تا من، تنها  یک بند جویده فاصله دارد.