قرار نبود اشک من از پیشانی او بچکد.

قرار نبود قلب ام را لای دندانهایش گاز بگیرد.

قرار نبود نان قسمت شده را از دست تان بگبرم.

قرا نبود ماه را هر روز برایم سی قسمت کنید.

قرار نبود کمرم لای تقویم تان ورق ورقه بخورد.

کمی مهلت ام دهید!

قرار است تا پیش از این ماه که دگر بر نمی آید از من،

خون بهای روزهای ناشمرده مان را بدهم.

قرار است نان های  پس خورِ نخوردن هایم ، یکجا قسمت شما شود.

قرار است درد مرا دیگر نکشد.

قرار است هیچ روز نگاری دیگر نشمردم.

قرار است: وقتی بود  با خودم . آن" مبادا" که به پای اش - حتی - نوشته شوم!