خطر پیچ امشب نزدیک است!
شهرداری به پاش پیچید و جین اش رو توقیف کرد تا دیگه پنج تایی جوراب تو پارگی لنگه کفش اش نکنه.
اون تو احوال بارون خورده ء من پیچید و چشمامو توقیف کرد تا دیگه حافظ رو تو هوای پیدا کردن خواهرش نخونم.
من لای دست دستַ خودم پیچیدم و سکوتم رو توقیف کردم تا دیگه حرفهام به جایی از سیلی کسی بر نخوره.
پیچ خطرناک !
تو....
نه نپیچ .. همینجا بخوابون امشب رو.