از دست رفتن های مدام، دست ریز ام کرده خون از لبه زیر سیگاری می لغزد تکه های خراشنده هنوز جمع نشده، بی خوابی قهوه را به روی سیاه شلوار او می آورم... داغ پای مستی نذار بر این زمینه عصبناک بیست و چهار ساعت است و بیش است در بیداری کشنده ای دو لا شدنها تکرار میشوند همه چیز سر جای خودش می افتد جز تکان، نخوردم از دست نبودی که بخندی تلخ صدای شکستن ها امشب از کیسه زباله چهار لایه هم بیرون رفت.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۲ ساعت توسط نهال
|