ترافیک شر!

بوق هایی که قیف شده اند به گوشم از دهن های گشاد.

همه رفت هایی که ترمز کرده اند پیش پای فلش ای که به یکطرف  چشمک میزند.

درهایی که نعره میزنند و آن ته زبانه را می بینی که روی کرسی ام لم داده و دندان میشکند.

ازدحام شر!

پوسته هایی که پوسته میشوند زیر ناخنهایم که با ولع ای دائم جویده میشوند .

آسمان هایی که خراش میدهند پلک ام راکه شور انبوه را برانگیزد.

بستر شر!

بدهکاری هایی که  پشت ام را دو امضاء می کنند دم  باجه هایی که حوادث شان روزانه  نقد می شود .

رستوران هایی که  سر راهشان  زبان سرخ شده ام را به خورد کافور میدهند.

پارک هایی که  پنیر اند و  توهم ام  را یه لقمه دود می کنند ناشتا.

قهقه هایی که قل قل اک پاهای برهنه شان را دور موهایم میپیچند تا بریده بریده نشود.

...

اینجا پای تخت ام.