از آخرین شنوایی ام وارد شدی. کمی لیز بود ، لغزیدی.

خیلی هم سرد نبود.

دیر رسیده بودی و  سی و چند سال آدم آنجا بود. گیج شده بودی. چقدر شبیه بودی به آنها که نزدیک" اواخر" ام نشسته بودند.

کمی سرد شده  بود .

 هیاهو می نواخت .  جوانی ام را به رقص خواندی.  نت  آخر ناقوس کافی بود  که لنگه اش را روی اکتاو " me"   برایت جا بگذارد.

سرد شده بود .

 از بین همه گنگ ها گذشتی. گوشه ی نیمه باز نگاهم ایستادی و همه خیرگی ها را هورت کشیدی .

  سردتر شده بود .

 به صدای خالی ام رفتی و خودت  را فریاد زدی ... و از لبه ی   انعکاس ات پریدی.

خیلی سرد شده بود.

از خاک پرسیده بودم گفته بود به زودی سرد میشوم.

 از در روبرو خارج شدی . سرخ . گرم . تلو تلو خوران بیرون رفتی و بین" تمام کرد "ها یی که پشت  در یخ زده بودند ، محو شدی.

انگار که هزارم هزارم ثانیه تمامַ من بودی.