شبها باید مجبورش کنم به یه انحنای بی شکل یه شبهه شکستن . انتقام از درازی ای که جای ام رو خیلی وقت ها تنگ کرده  ، باید با یه  زانو برم تو شکم خودم. لعنتی ، از حلقومت میارم بیرون. افعی حفره دار مریض.

وقتی نیش هاش  از پشت لثه ها میخواد در بیاد تمام سرم به خارش می افته . خرت خرت پاره شدن بافتهاش تو سرم می پیچه. کافیه خمیازه بکشم حتی ، شاهرگ هوا رو به نیش زهرمیکشه و میگه ببلع. معقد زانوها، هضم نشده هایی که به هم  می پیچن دردناک ، باد کرده، پر صدا.

بالش رو باید مچاله کنم قد یه دستمال کاغذی بکنم تو گوشم ولی باز صدای جیغ ها رو میشنوم. چقدر داد میزنین. اینقدر صدام نکنین. نهال...نهال..... باید شما ها رواز تو چشام هی تف کنم بیرون. گردنم باید شور و لزج باشه تا رو یه سمت  سندروم بیقراریش جا بیفته.

با این همه بیدار- کابوسی دیگه ازت نمی ترسم. فقط  ازاون چهارتا دستت، از اون پنجه های دراز آبی ات که تو شب چشم رو میزنه و اون ناخنهای بلند نارنجیت.

امشب بازت میکنم . آزاد . دستات رو اما قایم میکنم . به اونا کاری نداریم. دهنت کافیه واسه لیسیدن  ، تمام کردن. دهنی که بو نمیده، خیس نیست. خیلی وقته کنار کسی نخوابیدم. می خوام کنارت  بلند بخوابم امشب. هم قد تو، هم قد مرگ.

اینجا امنه. می تونیم پا نشیم تا هر وقت که میخوایم. کسی بی هوا نمیاد. همه  دور از این خونه، دور از من. کثافت از سر و روم هم که بالا بره ، جای پاهای سیاهַ دود زده رو  دوست ندارم.

فقط یه سپید ی کاغذ  پشت بستگی در .

با جرقه وارد نشوید.