من یک شهربندم
بند بندم درد
اینجا
پر بی قانون
زمستان تنها پای دار پنبه میزند
سوز استخوان می بلعد
تقاطع بیخ گلو همیشه بند است
نظام سوت میزند
آب جریمه میشود خوش
بالاتر می پرد از سرش حتی
شور اند دستگاهها ی تسویه
قورباغه ها غر غر میکنند هم
هواپیدا ها پای دیوار با جیغ های مشتعل سوزانده میشوند
چشمها همه اینک دودی زده
سکوت ها ارتجاعی اند دیگر نمی شکنند
صوت های نخ نما میراث تاریخ اند.
نه اینجا که قدمتش هرجایی ست.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۲۶ ساعت توسط نهال
|