چیست  این که چنین می طپاندش مهیب ؟

به رزم میخواند باز مردگانش را

رسته خیز ها

این دیوارها تا مرگ ، خون غرقه از لشگر کشی

خسته ستیز            

نه فاتح دراز میشود ، در دالان تاریک

 لخت می چسبد به آن گوشه که نه جایی است زیاد

می برندند بر دوش هایی سیاه

ۥهری از تلنبار کبودان در گور

چیست ؟  

ابد صلحی به انتظار

 بی هوا، شاید.