چیست این که چنین می طپاندش مهیب ؟
به رزم میخواند باز مردگانش را
رسته خیز ها
این دیوارها تا مرگ ، خون غرقه از لشگر کشی
خسته ستیز
نه فاتح دراز میشود ، در دالان تاریک
لخت می چسبد به آن گوشه که نه جایی است زیاد
می برندند بر دوش هایی سیاه
ۥهری از تلنبار کبودان در گور
چیست ؟
ابد صلحی به انتظار
بی هوا، شاید.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۹/۱۰/۱۰ ساعت توسط نهال
|