گفتی ما آزادیم به هر کجا که مایلیم برویم و آنچه هستیم باشیم

من میگم اینجا ایران است

گفتی چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی که آزاد است؟؟؟

من میگم سزای آزادی قفس است

گفتی باید نرم باشی محکم و استوار ولی نرم.این را به خاطر بسپار

من میگم استخوان ترکیده از درد... نرم و خمود شده ایم خاطر آشفته است

گفتی آنها به این باور که پرواز اندیشه ها، می تواند به اندازه ی پرواز باد و پر واقعی باشد نرسیده بودند

من میگم اندیشه  ممنوع است

گفتی مرغی که بالاتر می پرد دور تر را میبیند

من میگم دور همان زندان است

گفتی تمامی بدن شما از نوک یک بال تا نوک بال دیگر چیزی جز اندیشه تان نیست

من میگم گوش تا گوشمان  در حلقه ی  دار است

جاناتان!

مبارزه ی تو برای آموختن بود

ما می آموزیم که مبارزه کنیم.

 

 برداشتی آزاد از فرازهای کتاب جاناتان مرغ دریایی ریچارد باخ که  دیر زمانیست مرا درگیر پریدن کرده است.