خاکسترین تاریخ بر پشت !

دردها درشت!

رد خستگی ماسیده  بر ره ַعاج !

آی!

کس بیدارنیست در این  شب داج؟

یک دو چند ناله،  نه فریاد.

ظلمت  میکند بیداد.

خفتگی،

 سیه سوز است ،  بساز!

که حرامی به مَه می زند ، باز!