دل تنگ میشوم گاهی!
گاهی .... گاه گاهی به دلتنگی
مهمان یک سنگ سرد میشویم به دیدار عزیزان!
خوب است اما....
کمی آنطرف تر ....هستند بسیاری که چشم در راهند به یک نگاه، گو که خویش نباشد!
هنوز زنده اند.....هنوز عشق را می شناسند.
در جاده اش تا رسیدن ...جملاتی دیده میشوند دلنشین
یکی از آنها همیشه دلم را لرزانده است،
"عشق همینجاست تو کجایی؟؟"
چقدر پدر ها و مادر ها تنهایند....
ما را ببخشید به بزرگیتان که این فرزندان شما، راه خانه را نمیدانند.
خواهم آمد و بوسه خواهم زد به چشمهای منتطرتان .....
بد نیست گاهی به آسایشگاه سالمندان کهریزک برویم!
چند ساعت مرور زندگی....
کشیدن سیگار دزدکی با پدر بزرگ نالان
دیدن دفترچه مشق اکابر مادر بزرگ به صد آفرین!
لبخند شوق به روسری قرمز مادری....
و شنیدن درد....درد...انتظار...انتظار......
......دنیایی ست از عشق خاموش...
تنهایشان نگذاریم.